خرید بک لینک

به ادامه مطلب مراجعه کنید.

مفهوم شناسی رضایت و غضب فاطمه (صلوات الله علیها)

یکی از احادیث معتبر و صحیح السند که به بیان حاکم نیشابوری " هذا حدیث صحیح الاسناد و لم یخرجاه" می باشد و در صحت آن عامه و خاصه تردید روا نداشته اند، همان حدیث منور مشهوری است که بر حریر ارادت محبان صدیقه اطهر(صلوات الله علیها) در روح و قلبشان نقش بسته

یکی از احادیث معتبر و صحیح السند که به بیان حاکم نیشابوری " هذا حدیث صحیح الاسناد و لم یخرجاه" می باشد و در صحت آن عامه و خاصه تردید روا نداشته اند، همان حدیث منور مشهوری است که بر حریر ارادت محبان صدیقه اطهر(صلوات الله علیها) در روح و قلبشان نقش بسته:
" قال رسول الله لفاطمه اِن الله یغضب لغضبک و یرضی لرضاک/ رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) به فاطمه (صلوات الله علیها) فرمود: به درستی خداوند به جهت خشم تو خشم می کند و با رضایت تو خشنود می شود".
این حدیث را بسیار خوانده و شنیده ایم، اما اگر توصیف قرآن شریف در خصوص رسول مکرم که فرمود " و ما ینطق عن الهوی " به خاطر آید لاجرم باید پذیرفت کلام آن گرامی از بطون و اسرار و حِکم الهی سرشار است لذا بالطبع ناگذیر می بایست به رمزگشایی این حدیث نورانی در حد فهم و توفیق دریافت برکات ولایی دست یازید.
برای درک حدیث، نخست باید کلید واژگان این بیان منور را جست و از مدخل آن کلید واژگان به اقیانوس فهم حدیث شریف ورود نمود. غضب و رضایت دو عنوان طلایی هستند که پیامبر مکرم (صلوات الله علیه و آله) علت آن را از جانب پروردگار غضب و رضایت صدیقه طاهره می داند.
اما غضب و رضایت چیست؟ و چه مفهومی دارد؟
اگر حیات را در صُوَر نباتی، حیوانی و انسانی مورد تفقه قرار دهیم، رضایت و غضب در هر نشئه صورتی می یابد و شکلی می پذیرد.
در بعد نباتی، رضایت؛ جذب تلائمات و موافقات است و غضب، دفع تنافرات. فی المثل گیاه برای انجام فرآیند پیچیده تنفس باید آنچه را که بقائش به آن نیاز دارد یعنی اکسیژن، جذب نماید و آنچه که حضورش باعث اختلال در تنفس می شود یعنی دی اکسید کربن دفع کند، در فتوسنتز نیز وجود دی اکسید کربن ضروری است تا به گلوکز و آب تبدیل گردد و گلوکز حاصله در فرآیند متابولیسم گیاهی مصرف شود. لذا رضایت و غضب گیاه که مترتب است بر آن عمل و کسبی که بقاء را حاصل نماید و انقطاع از حیات را دفع کند در صورت و شکل جذب و دفع اکسیژن و دی اکسید کربن تجلی می یابد.
حال اگر انسان رضایت و غضبش منحصر باشد بر کسب آنچه که حیاتش را انتفاع می بخشد و مماتش را به تاخیر می اندازد در نهایتِ مرتبت به نشئه ی حیات نباتی مفتخر می گردد. توضیح آنکه انسان برای بقاء حیات مادی خود به ملزوماتی التزام دارد این ملزومات در کف خود شامل اقلِّ آب و نان است و پناهگاهی برای زیست، و در سقف خویش مشمول تجملات و فضولات و تکاثرات زندگی دنیایی است.
زین روست که اگر انسانی دایره ی رضایتش صرفا منوط و منحصر شود بر کسب مطامع دنیایی نظیر دُرّ و دینار و خدم و حشم، به جهت بقاء حیات و دفع ناملایمات و ناپسندی های دنی دنیایی، تازه مدال زندگی نباتی را بر سینه می افشاند و این مقام با جایگاه خلافت اللهی او تنافی دارد.
حال ببینیم در هیئت حیات حیوانی، رضایت و غضب چگونه معنا می یابد؟
رضایت و غضب در نشئه ی حیوانی در اصطلاح "مستمدّ از طبع " است. در باب ذاتی بودن غضب و خشم و یا اکتسابی بودن آن نظرات متعددی بیان شده، آنان که معتقد به ذاتی بودن خشم می باشند نظیر "فروید" و "لورنز " بیان می دارند غضب به عنوان یک نیروی نهادینه در انسان به تدریج در فرد انباشته شده و پس از تراکم لاجرم تخلیه می یابد، لذا خشم را دارای خاصیت هیدرولیکی می دانند.
به عقیده برخی رفتارشناسان و تئوری پردازان مانند لورنز خشم و پرخاشگری از غریزه ی مبارزه طلبی نشات گرفته که در حیوانات نیز بروز دارد. آنچه که باعث بقای نسل حیوانات می گردد ابراز این غریزه است، به اندازه ای که خشم بخشی از سازمان صیانت از ذات حیوان خواهد بود.
بنابر آنچه بیان گردید اگر انسان به جهت اثبات نظر، تحمیل وجود، تحکیم قدرت، القاء دیدگاه و استمرار حیاتش بی توجه به آنکه؛ آنچه می پوید و می جوید و می کاود بر محور حق باشد یا خیر، تنها براساس غریزه ی مبارزه طلبی، قدرت جویی و کامیابی استوار گردد، یعنی اگر آنچه مطلوب اوست ( با قید صرف مطلوبیت نفسانی ) رخ ندهد خشم گیرد و غضب کند، در این مرحله به هیئت حیوانی تشبه نموده است.
پناه بر خدا اگر مقام رفیع و منیع انسانیت با غضب و رضایت نباتی و حیوانی در هم آمیخته شود و آدمی با نبات و حیوان همگون گردد.
حال بنگریم رضایت و غضب در بُعد انسانی از کجا نشات و ریشه گرفته؟ در چه بستری بسیط شده؟ و در چه فضایی ثمر می دهد؟
در نگاه توحیدی و در معارف زلال مکتب اهل بیت(صلوات الله علیهم اجمعین) مبدا و منشا غضب و رضایت بالکمال، عقل است. چرا که فرمود: "قال ابو عبدالله علیه السلام: دِعامه الانسان العقل / مبنا و پایه شخصیت انسان، عقل است"(2).
فی المثل اگر رضایت انسان منوط به کسب قدرت و ریاست و غضبش مرتبط با جدایی و انفصال از ریاست و قدرت باشد، در مرتبه ی اول او عاقل نخواهد بود و از این روی به سبب عدم تعقل، انسان نیز نمی باشد. به همین روست که آمده: "قال ابوعبدالله علیه السلام: ملعونٌ من ترأس ملعونٌ من همّ بها ملعونٌ کل من حدّث بها نفسه / ملعون است کسی که ریاست را به خود ببندد، ملعون است کسی که برای رسیدن به آن همت گمارد، ملعون است کسی که به فکر آن باشد" (3). موجودی که شرافت کسب مقام انسانیت را یافته اگر، قدر شناس و ثنا گوی این مقام منیع نباشد و رضایتش ریاست و سلطه طلبی باشد، شایسته ی لعن معصوم می شود. باید بهای انسانیت را با محک عقل به قضاوت بنشیبنیم تا دریابیم تا چه اندازه، گوهر کرامت و انسانیت در وجود ما توسعه یافته است. اگر رضایت و غضب از عقل نشات نگیرد، صاحب این حالت از انسانیت خارج می شود.
به عنوان نمونه : فرض کنیم، جماعت یا فردی که عمری دلبسته ی ما بودند و ابراز ارادت و محبت می نمودند به ناگاه از ما روی بگردانند و تنهایی و انزوا نصیب ما گردد، آیا از این حالت گرد اندوه بر قامت احساس ما خواهد نشست؟ آیا مکدر و متاثر خواهیم شد؟ در این صورت اگر برای افراد اصالت قائل باشیم نه برای حقیقت و ذات اقدس حق، قطعا اندوهگین خواهیم بود، و این تکدر منشا عقلانی ندارد، لذا به همان اندازه که غمگین شویم، خشمگین و غضبناک گردیم از انسانیت فاصله گرفته ایم.
همین گونه است اگر، کامیابی ها، برخورداری ها و موفقیت های مادی و معنوی دیگران موجب غضب و خشم ما را فراهم نماید، به آن سبب که در این خشم عقلانیت راه ندارد، ساقط کننده ی انسان است از مقام انسانیت.
در تمام دوره ی زندگی اگر صرفا یک بار غضب و رضای انسان از عقل نشات بگیرد، آدمی برای یک بار به اسمش مسمّی و محتوا بخشیده و هر زمان که خشم و خشنودی اش به جهت شکم، دامن و یا قدرت باشد به هیئت حیوانی خواهد بود، که وجه غالب در آن حیوان همین صفات شهوانی است. در نتیجه اگر انسان بر مبنای عقل زندگی کند به گونه ای که به طور مطلق رضایت و غضبش صادره از عقل باشد و به اصطلاح "یرضی لرضی العقل و یغضب لغضب العقل" گردد، این انسان به معنای اتم و اکمل "عاقل" است.
انسانی با این مقام، اکسیر اعظم و از نوادر عالم است، اما آنچه آدمی را به تحیر وا می دارد این است که این مقام خود دون مقام والای دیگری است، مقام بالاتری نیز وجود دارد که آن فنای اراده ی انسان در اراده ی الهی می باشد. چنین انسانی اگر جگر گوشه و عصاره ی عمر از دست دهد، غضبش فراتر از مقام "یغضب للعقل" خواهد بود بلکه "یغضب للرب" می گردد و اگر جگر گوشه ی ارباً اربا شده اش را مقابلش حیات بخشند، خوشنودی اش فراتر از شادمانی ناشی از عقل می شود، بلکه منشا گرفته از رضایت الهی "یرضی للرب " خواهد بود.
حال ببینیم فاطمه اطهر (صلوات الله علیها) دارای کدام یک از این مقامات است، یعنی رضایت و غضبش منشا از عقل می گیرد یا در مقامی بالاتر؛ فانی در اراده ی الهی است؟ و یا شکل سومی را هم می توان بیان نمود که از تمام این مقامات برتر و رفیع تر باشد؟
پیامبری که جز وحی نمی گوید " ان هو الا وحی یوحی" (4) شمه ای از اسرار مقامات مکتوم دختر گرامی اش را چگونه بیان می نماید؟!
انسان در عالی ترین مرحله ی رشد و کمال به مقامی می رسد که مصداق " یرضی لرضی الرب، یغضب لغضب الرب" می گردد، یعنی به رضای رب رضایت می دهد و به غضب رب خشمگین می گردد. این مقام در مرحله ی اتم و اکمل منحصر است در مقام "عصمت کبری" و صاحب تام این مقام حجج بالغه ی الهی هستند.
اما مقام صدیقه اطهر (صلوات الله علیها) در افق عصمت چنان شانیت، جلالت و عظمت می یابد که از این سطح نافهمیدنی و درک ناشدنی برای عقول کمّل بشر نیز بالاتر رفته و رابطه عکس می شود، یعنی رضایت و غضبی که از ناحیه ی خداوند صادر می گردد و معصوم اراده اش را در آن فانی می بیند و به آن رضایت می دهد در مورد پاره ی تن رسول خدا، از زهرای مطهره منشا گرفته و صادر می شود و ذات اقدس الهی به رضایت او راضی شده و به غضب و خشمگین می گردد.
چرا که فرمود " ان الله یغضب لغضبک و یرضی لرضاک".
این مقام در بردارنده ی عصمت صدیقه طاهره (صلوات الله علیها) نیز می باشد چرا که اگر زهرای مرضیه عصمت از گناه، پلیدی و هوس نداشته باشد بی تردید رضایت و غضبش از منشا عقل نبوده و به طریق اولی بر حق منطبق نخواهد گشت، لذا در این صورت رضایت و غضب الهی بر باطل و غیر حق تعلق خواهد گرفت، چرا که " ان الله یغضب لغضب فاطمه " و تحقق اراده ی الهی بر باطل عقلا و نقلا غلط است.
بنابراین انسیه ی حورا فاطمه زهرا (صلوات الله علیها) علاوه بر آنکه دارای مقام عصمت است، پروردگار عالم نیز غضب و رضایتش را (به اذن الله) مشروط به غضب و رضایت زهرا (صلوات الله علیها) می داند. "و هر کس غضبم بر او وارد شود، سقوط می کند/ و من یَحلِل علیه غضبی فقد هوی" (5).
این همه کوششی بود برای درک بهتر مقام فاطمه (صلوات الله علیها) که البته صادقانه باید اقرار نمود راه به جایی نبرده است، چرا که حضرت امام جعفر صادق (صلوات الله علیه) فرمود:" انما سمّیت فاطمه لان الخلق فُطموا عن معرفتها/ همانا فاطمه نامیده شد چون خلق از شناخت او عاجزند"(6) .
اگر معرفتی باشد باید با امیرالمونین (صلوات الله علیه) خون گریست و اندیشید چه بر سر آن ریحانه ی رسول خدا آوردند که حضرت مولا می فرمایند:
"قَلَ یا رسول الله عن صفیّتک صبری و رقَّ عنها تجلّدی ... و سَتُنبّئکَ ابنَتک بتضافُر امَّتک علی هضمها / یا رسول الله از فراق دختر برگزیده ات پیمانه ی صبرم لبریز شد و طاقتم از دست رفته... به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امتت بر ستم کردن به وی اجتماع کرده بودند"(7).

منابع:
1. المستدرک، الحاکم النیشابوری، ج 3، ص 154 ؛ مجمع الزوائد، الهیثمی، ج 9، ص 203 ؛ کشف الیقین، العلامه الحلی، ص 351 . و ...
2. الکافی، الشیخ الکلینی، ج 1، ص 25.
3. الکافی، الشیخ الکلینی، ج 2، ص 298.
4. سوره نجم/ 4.
5. سوره طه/ 81.
6. تفسیر فرات الکوفی، فرات بن ابراهیم الکوفی، ص 581.
7. الکافی، الشیخ الکلینی، ج 1، ص 459؛ الامالی، الشیخ المفید، ص 281.

برچسب: نویسنده: یگانه کوهی تاريخ: دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت: 9:46

صفحه بندی